امشب
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:13
بهار را دوست دارم ، به چند دليلxa0 دوم آنكه رفيق است ، همراه است و شايد همدرد بارانش مى بارد بى منت وقتى نيمه هاى شب صداى شُرشُرش بيايدxa0 من هستم و فضاى باز و باران و اشك و شايد اوxa0
خدا
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:13
من خدا را دوست دارم هر دو خدا را ! آسمانى و زمينى چقدر به هم شبيه اند آنرا مى پرستم ، اين را هم آنرا نمي بينم ، اين را هم آنرا همه جا و همه وقت حس ميكنم ، اين را همxa0 آنرا در خود جارى مى بينم ، اين را هم آنرا تنفس ميكنم ، اين را هم
ترس
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:13
چقدر مى ترسم ، از خودم ، از گذشته ام ، از آينده ام ، از عاقبتم چقدر بد است شكxa0 شك به خودت ، تفكرت ، اعتقاداتت ، استدلالهايت ،xa0 و دو راهى دو راهى گذشته و آينده به شكم اعتنا كنم ، گذشته ام بر باد است ، و نكنم ، آينده ام ويران چه انتخاب دشوارى چه نعمتى ست زوال عقل و فراموشى xa0
آدمها
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 17:13
وبلاگ آدمها کلمه ، آدم اند گاهى با يك لبخند جان ميگيرندxa0 و گاهى با يك اتفاق ، تمام ميشوند xa0 ( نميدانم مال كيست)
برف
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 16:13
از کودکی عاشق برف بودم و باریدنش ، همه جا را سپید میکند و یکرنک و پاک ، و یکرنگی می ماند و سفیدی ، فارغ از درون ، و کودکانی که در این یکرنگی و زلالی ، فقط بازی میکنند و شادی ، فطرت آدمی چنین است ،xa0 کاش کودک درونمان همیشه بیدار باشد ، همه را و همه چیز را پاک ببیند و سپید ، بی کنکاش در درون ، چه زیب...
برای دلم
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 16:13
این نام وبلاگ من است ،xa0 چندین و چند بار نامش را تغییر دادم ، اما ... شد برای دلم ، دل من درون سینه من نیست ، جایی در دوردستها درگیر زندگی خویش است ، فارغ از من برایم مهم نیست ، همه زندگی من دل من است ،xa0 من ، بی دل ، بی او ، یعنی هیچ همینکه در جایی دارد نفس میکشد ، برایم یعنی زندگی مهم نیست که مر...
تو هم ...
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 3:26
بیگانه ماندی و نشدی آشنا تو همبیچاره من! اگر نشناسی مرا تو هم دیدی بهای عشق به جز خون دل نبودآخر شدی شهید در این کربلا تو هم آیینه ای مکدّرم از دست روزگارآهی بکش به یاد من، ای بی وفا تو هم چندی است از تو غافلم ای زندگی ببخشچنگی نمی زنی به دل این روزها تو هم ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ایچون دیگر...
سرای بی کسی
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:49
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زندxa0یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زندنشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زندگذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زنددلِ خرابِ من دگر خر...
بیایید ...
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 15:48
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟بیایید از عشق صحبت کنیمتمام عبادات ما عادت استبه بیعادتی کاش عادت کنیمچه اشکال دارد پس از هر نمازدو رکعت گلی را عبادت کنیم؟به هنگام نیّت برای نمازبه آلالهها قصد قربت کنیمچه اشکال دارد که در هر قنوتدمی بشنو از نی حکایت کنیم؟چه اشکال دارد در آیینههاجمال خدا را زیارت کنیم؟مگر م...
در كجا ...
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 22:54
در کجای این فضای تنگ بی آوازمن کبوترهای شعرم را دهم پرواز ؟شهر را گویی نفس در سینه پنهان است.شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد.آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است.روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست !آفتاب از اینهمه دلمردگی ها روی گردان است.بال پرواز زمان بسته است.هر صدایی را زبان بسته است.ز...
زندگى
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 22:08
چند صباحى ست همه فكر و ذهنم مشوش و پراكنده است ، چه سرگرمى خوبى شده اين وبلاگ ! گاهى حذفش ميكنم ، گاهى قالبش را تغيير ميدهم ، آنچنان خود را سرگرم ظاهرش ميكنم كه غرقش ميشوم بازى با كُدها ، رنگها .... همه هنرش اين است كه فكرم را از آشفنگى به تمركز بر ميگرداند ! و چقدر خوب استxa0 محو ظاهر و رنگ و لعاب ...
تو بخند
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 1:49
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی...چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی...پیله ات را بگشا تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...از صدای گذر آب چنان فهمیدم تندتر از آب روان عمر گران می گذرد...زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست...آرزویم این است آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست... سهر...
کاش
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 4:42
ای کاش میتوانستندxa0از آفتاب یاد بگیرندکه بی دریغ باشنددر دردها و شادیهایشانحتیبا نان خشکشانو کاردهایشان راxa0جز از برایِ قسمت کردنبیرون نیاورند ... xa0 شاملو
سکوت
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 4:41
من سکوت خویش را گم کرده امxa0لاجرم در این هیاهو گم شدمxa0من که خود افسانه می پرداختمxa0عاقبت افسانه مردم شدمxa0ای سکوت ای مادر فریاد هاxa0ساز جانم از تو پر آوازه بودxa0تا در آغوش تو ، راهی داشتمxa0چون شراب کهنه شعرم تازه بودxa0در پناهت برگ و بار من شکفتxa0تو مرا بردی به شهر یاد هاxa0من ندیدم خوشتر ا...
تو را دوست دارم
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:00
من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالیمن ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدمبه اندازهی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا ازxa0دلxa0سنگ خیزدبگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک د...
غم يار
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:36
ماییم و شبِ تار و غم یار و دگرهیچ صبرِ کم و بیتابیِ بسیار و دگر هیچ در حَشر چو پرسند که سرمایه چه داری؟ گویم که غم یار و غم یار و دگر هیچ عرفى شيرازى
نشد
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:36
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهرهیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم...
گلدان خالى
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:36
سراپا اگر زرد و پژمردهایمولی دل به پاییز نسپردهایم چو گلدان خالی لب پنجرهپر از خاطرات ترکخوردهایم اگر داغ دل بود، ما دیدهایماگر خون دل بود، ما خوردهایم اگر دل دلیل است، آوردهایماگر داغ شرط است، ما بردهایم اگر دشنۀ دشمنان، گردنیماگر خنجر دوستان، گُردهایم گواهی بخواهید، اینک گواههمین زخمهایی که نشمرده...
مى خواهمت
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 18:36
می خواهمت چنان که شب خسته خواب رامی جویمت چنان که لب تشنه آب رامحو توام چنان که ستاره به چشم صبحیا شبنم سپیده دمان آفتاب رابی تابم آن چنان که درختان برای بادیا کودکان خفته به گهواره تاب رابایسته ای چنان که تپیدن برای دلیا آن چنان که بال پریدن عقاب راحتی اگر نباشی، می آفرینمتچونان که التهاب بیابان سر...