
او هم رفت ، در اين غربت بى فرهنگى ، بى هنرى .... صدايمان هم رفت ، فريادمان خاموش شد افسوس افسوس...
ادامه مطلب
بیگانه ماندی و نشدی آشنا تو همبیچاره من! اگر نشناسی مرا تو هم دیدی بهای عشق به جز خون دل نبودآخر شدی شهید در این کربلا تو هم آیینه ای مکدّرم از دست روزگارآهی بکش به یاد من، ای بی وفا تو هم چندی است از تو غافلم ای زندگی ببخشچنگی نمی زنی به دل این روزها تو هم ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ایچون دیگران بخند به غم های ما تو هم تاوان عشق را دل ما هر چه بود دادچشم انتظار باش در این ماجرا تو هم فاضل نظری...
ادامه مطلب
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی...چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی...پیله ات را بگشا تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...از صدای گذر آب چنان فهمیدم تندتر از آب روان عمر گران می گذرد...زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست...آرزویم این است آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست... سهراب سپهرى...
ادامه مطلب
من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالیمن ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدمبه اندازهی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا ازxa0دلxa0سنگ خیزدبگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد همآواز با ماتو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصرامین پور xa0...
ادامه مطلب
می خواهمت چنان که شب خسته خواب رامی جویمت چنان که لب تشنه آب رامحو توام چنان که ستاره به چشم صبحیا شبنم سپیده دمان آفتاب رابی تابم آن چنان که درختان برای بادیا کودکان خفته به گهواره تاب رابایسته ای چنان که تپیدن برای دلیا آن چنان که بال پریدن عقاب راحتی اگر نباشی، می آفرینمتچونان که التهاب بیابان سراب راای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخیبا چون تو پرسشی چه نیازی جواب را قیصر امین پور...
ادامه مطلب