
بهار را دوست دارم ، به چند دليلxa0 دوم آنكه رفيق است ، همراه است و شايد همدرد بارانش مى بارد بى منت وقتى نيمه هاى شب صداى شُرشُرش بيايدxa0 من هستم و فضاى باز و باران و اشك و شايد اوxa0...
ادامه مطلب
من سکوت خویش را گم کرده امxa0لاجرم در این هیاهو گم شدمxa0من که خود افسانه می پرداختمxa0عاقبت افسانه مردم شدمxa0ای سکوت ای مادر فریاد هاxa0ساز جانم از تو پر آوازه بودxa0تا در آغوش تو ، راهی داشتمxa0چون شراب کهنه شعرم تازه بودxa0در پناهت برگ و بار من شکفتxa0تو مرا بردی به شهر یاد هاxa0من ندیدم خوشتر از جادوی توxa0ای سکوت ای مادر فریاد هاxa0گم شدم در این هیاهو گم شدمxa0تو کجایی تا بگیری داد منxa0گر سکوت خویش را می داشتمxa0زندگی پر بود از فریاد من xa0 فریدون مشیری...
ادامه مطلب