
دلم وبلاگ براى کلمه دلم تنگ شده دلم وبلاگ براى کلمه دلم ميسوزد نگاهش هم نميكنم نميدانم ترك برداشته ، شكسته ، يا مُرده ؟ چه فرق ميكند وقتى به كارم نمى آيد ! بغضم را چه كنم ؟ يا خفه ام ميكند ، يا بايد فريادش كنم اما ... بر سرِ كِه ؟ كسى نيست ، چيزى نيست همه بازى اند ، همه دروغند ، دروغ بيچاره من ، بيچاره دلم ، بيچاره بغضم ، بيچاره اشكم...
ادامه مطلب
این نام وبلاگ من است ، چندین و چند بار نامش را تغییر دادم ، اما ... شد برای دلم ، دل من درون سینه من نیست ، جایی در دوردستها درگیر زندگی خویش است ، فارغ از من برایم مهم نیست ، همه زندگی من دل من است ، من ، بی دل ، بی او ، یعنی هیچ همینکه در جایی دارد نفس میکشد ، برایم یعنی زندگی مهم نیست که مرا می شناسد ؟ مرا می بیند ؟ به من فکر می کند ؟ مگر مهم است ؟ من عاشق اویم ، نه او را می شناسم ، نه او را دیده ام ، نه صدایش را شنیده ام ، نه ... مهم نیست ، او در لحظه لحظه زندگی من ساری و جاری ست ، و این کافیست ، برای زندگی ، برای نفس کشیدن ، من عاشق اویم ، جانم به جانش بسته است ، مگر در این وانفسا بی عشق ، بی او ، میتوان نفس کشید ؟...
ادامه مطلب
بیگانه ماندی و نشدی آشنا تو همبیچاره من! اگر نشناسی مرا تو هم دیدی بهای عشق به جز خون دل نبودآخر شدی شهید در این کربلا تو هم آیینه ای مکدّرم از دست روزگارآهی بکش به یاد من، ای بی وفا تو هم چندی است از تو غافلم ای زندگی ببخشچنگی نمی زنی به دل این روزها تو هم ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ایچون دیگران بخند به غم های ما تو هم تاوان عشق را دل ما هر چه بود دادچشم انتظار باش در این ماجرا تو هم فاضل نظری...
ادامه مطلب
درین سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زندیکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زندنشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زندگذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زنددلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شودکه خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زندچه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زندنه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاستاگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند هوشنگ ابتهاج...
ادامه مطلب
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی...چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی...پیله ات را بگشا تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...از صدای گذر آب چنان فهمیدم تندتر از آب روان عمر گران می گذرد...زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست...آرزویم این است آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست... سهراب سپهرى...
ادامه مطلب
من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالیمن ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدمبه اندازهی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا ازدلسنگ خیزدبگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد همآواز با ماتو را دوست دارم، تو را دوست دارم قیصرامین پور ...
ادامه مطلب